شمس الدين حافظ

224

سفينه حافظ ( فارسى )

شرابى بىخمارم بخش ساقى * كه با او هيچ درد سر نباشد بناميزد « 1 » بتى سيمين تنم هست * كه در بتخانهء آزر « 2 » نباشد من از جان بندهء سلطان اويسم * اگر چه يادش از چاكر نباشد بتاج عالم آرايش كه خورشيد * چنين زيبندهء افسر نباشد كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد [ 1 ] [ 163 گل بىرخ يار خوش نباشد ] 84 * شماره مسلسل 226 گل بىرخ يار خوش نباشد * بىباده بهار خوش نباشد طرف چمن و هواى بستان * بىلاله‌عذار خوش نباشد رقصيدن سرو و حالت گل * بىصوت هزار خوش نباشد باغ گل و مل خوشست ليكن * بىصحبت يار خوش نباشد هر نقش كه دست عقل بندد * جز نقش نگار خوش نباشد با يار شكرلب خوش اندام * بىبوس و كنار خوش نباشد جان نقد محقرست حافظ * از بهر نثار خوش نباشد [ هر كه را خاك سر كوى تو مسكن باشد ] 85 * شماره مسلسل 227 هر كه را خاك سر كوى تو مسكن باشد * پيش او گلشن فردوس چو گلخن « 3 » باشد

--> ( 1 ) تبارك اللّه ، خدا حفظش كند ولى پژمان : بنام خدا و بنام ايزد معنى كرده كه قابل تامل است . ( 2 ) آزر عموى حضرت ابراهيم پيغمبر كه بت‌پرست و داراى يك بتخانه بوده است . ( 3 ) كوره حمامهاى قديم كه معمولا با پهن و بوته روشن مىكردند . [ 1 ] پاورقى غزل 83 - اين غزل را حافظ در ابتداى كار و در حدود سالهاى 757 تا اواخر سلطنت سلطان اويس 776 گفته است ( زمانى كه سلطان اويس ايلكانى پدر سلطان احمد حاكم بغداد و تبريز بوده است ) اما بعضىها اين غزل را مربوط بسلطان اويس پسر شاه شجاع دانسته‌اند . ولى اين نظر مردود است .